Web Theme : www.roozgozar.com Theme System : PersianWeblog --> سکوت
سکوت
ای جان



| *| نوشته شده در سه‌شنبه ٢٦ مهر ۱۳٩٠ و ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ توسط ساغر | حرفای گفتنی ()
اوس اصغر به دخترش شبنم، گفت، بنشین که صحبتی ...دارم،

 

شاکی ام ، دلخورم ، پکر شده ام،
چون که امروز با خبر شده ام،
که تو در کوچه ای همین اطراف،
با جوانی جُلنبر و الاف،
سخت سرگرم گفت و گو بودی ،
چه شنیدی از او ؟ چه فرمودی؟
رفته بالا فشارم ای گاگول،
سکته کرده ام مطابق معمول،
ای پدر سوخته ، بدم الان ،
پدرت را درآورد مامان،
میروی "داف" میشوی حالا؟
فکر کردی که من هویجم ، ها؟
بزنم توی پوز تو همچین،
که بیاید فکت به کُل پایین؟
دخترم جامعه خطرناک است،
بچه ای تو ، مخت هنوز آک است،
آن پدر سوخته چه می نالید؟
بر سرت داشت شیره می مالید؟
بست لابد برای تو خالی،
وای از این عشقهای پوشالی!
شبنم آنگاه بعد از این صحبت ،
گفت بابا خیالتان راحت ،
من فقط فحش بار او کردم ،
ناسزاها نثار او کردم،
پیش اهل محل به او گفتم :
به تو هم می شود که گفت آدم؟
بچه در راهه ، پس کجاهایی؟
خواستگاری چرا نمی آیی؟
تا که اوس اصغر این سخن بشنید،
کُل فکش به سمت چپ پیچید،
کله اش روی شانه اش ول شد،
سکته اش مثل این که کامل شد!



| *| نوشته شده در چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٠ و ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ توسط ساغر | حرفای گفتنی ()
چطور رنگ پوستمان را روشن‌تر کنیم؟

همیشه لازم نیست برای سفیدتر شدن پول زیادی را صرف خرید کرم‌های سفیدکننده آرایشی کنید. به این توصیه‌ها عمل کنید تا به طور طبیعی کمی سفیدتر شوید.
1. زیاد زیر نور آفتاب نروید تا جایی که می‌توانید از نور آفتاب دوری کنید. این کار باعث می‌شود دچار پیری زودرس و سرطان پوست نشوید. اگر به ساحل می‌روید گذاشتن کلاه را فراموش نکنید و لباس آستین‌دار به تن کنید. نور آفتاب می‌تواند سبب سوختگی پوست و رنگ تیره آن شود. 2. از پوسستان محافظت کنید همیشه قبل از خروج از منزل کرم ضدآفتاب با پایه اکسیدزنیک استفاده کنید. لازم است 30 دقیقه قبل از بیرون رفتن از خانه این کار را انجام دهید. 3. رژیم غنی از فیبر انتخاب کنید جالب است بدانید اکثر مشکلات پوستی و حتی تیرگی آن به دلیل مشکلات گوارشی است. تغذیه سالم ضامن سلامت عمومی بدن است. سعی کنید میوه، سبزی و حبوبات کامل بیشتری مصرف کنید. 4. از دشمنان پوست دوری کنید استرس، کم‌خوابی،‌ قهوه، الکل، سیگار و... دشمنان پوست شما هستند. 5. صابون استفاده نکنید ترکیبات آلکالین موجود در صابون می‌تواند لایه اسیدی طبیعی پوست را از بین برده و آن را در برابر دشمنان آسیب‌پذیر کند به جای صابون از یک پاک‌کننده آرایشی ملایم استفاده کنید. 6. به پوستتان روزانه آب برسانید مرطوب نگجه داشتن پوست جلوی خشک شدن پوست را می‌گیرد، اجازه نمی‌دهد روی پوست چین و چروک بیفتد و با پرکردن سلول‌ها از آب پوستی نرم و صاف برایتان به ارمغان می‌آورد. 7. روزانه 7 لیوان آب بنوشید 15 درصد پوست آب است. در برخی شرایط آب پوست به سرعت تبخیر می‌شود. پس برای جایگزین کردن آب روزانه 7 لیوان آب بنوشید. 8. اجازه بدهید پوسستان نفس بکشد پوستتان را به طور عمیق پاکسازی کنید و بعد از آن نه کرم مرطوب‌کننده و نه آرایشی استفاده کنید. بهتر است بعد از یک حمام آب گرم پاکسازی را انجام دهید. 9. ماسک میوه بزنید به طور متناوب از ماسک میوه استفاده کنید. اسیدها و آنزیم‌های موجود در میوه‌ها به برداشته شدن پوست مرده، کاهش لک‌ها و روشن‌شدن پوست کمک می‌کند. لازم نیست ماسک آماده بخرید. می‌توانید از انواع میوه‌ها در خانه ماسک تهیه کنید. 10. ورزش کنید داشتن یک فعالیت فیزیکی مداوم برای پوست ضروری است و آن را روی فرم نگه می‌دارد. ورزشی را که دوست دراید انتخاب و هر روز ساعاتی را به آن بپردازید.
منبع: ریدرزدایجست-نوامبر



| *| نوشته شده در چهارشنبه ۸ تیر ۱۳٩٠ و ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ توسط ساغر | حرفای گفتنی ()
دلتنگی های پدر

مردی همسرش را از دست داده بود و تنها با دختر سه ساله اش که علاقه بسیاری نیز به او داشت، زندگی می کرد. روزی دخترک به بیماری سختی مبتلا شد. پدر به هر دری زد تا کودک سلامتی اش را دوباره به دست بیاورد، هرچه پول داشت برای درمان او خرج کرد ولی بیماری جان دخترک را گرفت و او مرد. پدر در خانه اش را بست و گوشه گیر شد. با هیچکس صحبت نمی کرد و سر کار نمی رفت. دوستان و آشنایان خیلی سعی کردند تا او را به زندگی عادی برگردانند ولی موفق نشدند. تا اینکه شبی پدر رویای عجیبی دید. دید که در بهشت است و صف منظمی از فرشتگان کوچک در جاده ای طلایی به سوی کاخی مجلل در حرکت هستند. هر فرشته شمعی در دست داشت و شمع همه فرشتگان به جز یکی روشن بود. مرد وقتی جلوتر رفت دید که فرشته ای که شمعش خاموش است دختر خودش است. پدر فرشته غمگینش را در آغوش گرفت و او را بوسید و نوازش کرد. از او پرسید: چراغمگینی؟ چرا شمع تو خاموش است؟ دخترک گفت: باباجان هر وقت شمع من روشن می شود اشک های تو آن را خاموش می کند و هر وقت تو دلتنگ می شوی من هم غمگین می شوم. پدر در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود از خواب پرید. اشک هایش را پاک کرد و به زندگی عادی خود بازگشت.

 

 



| *| نوشته شده در شنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩٠ و ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ توسط ساغر | حرفای گفتنی ()
این یعنی چی؟؟؟؟ به این چی می شه گفت؟؟؟


تصاویر : وقیحانه ترین سوء استفاده از کودکان +18

معرکه گیری، نان خوردن با اشک بچه ها، وقیحانه ترین نوع سوءاستفاده ازکودکان کار، هر چند نمی شود حتی به این رفتار "کار" گفت.

 معرکه گیری با کودکان
 
 معرکه گیری با کودکان
 
 معرکه گیری با کودکان
 
 معرکه گیری با کودکان
 
 معرکه گیری با کودکان
 
 معرکه گیری با کودکان
 
 معرکه گیری با کودکان

 



| *| نوشته شده در شنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩٠ و ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ توسط ساغر | حرفای گفتنی ()
 

آنچه که یک زن می خواهد...

 

روزی روزگاری پادشاه جوانی به نام آرتور بود که پادشاه سرزمین همسایه اش

او را دستگیر و زندانی کرد. پادشاه می توانست آرتور را بکشد

اما تحت تاثیر جوانی آرتور و افکار و عقایدش قرار گرفت. از این رو،

پادشاه برای آزادی وی شرطی گذاشت که می بایست به سؤال بسیار مشکلی پاسخ دهد.

 

آرتور یک سال زمان داشت تا جواب آن سوال را بیابد،

 و اگر پس از یکسال موفق به یافتن پاسخ نمی شد، کشته می شد.

سؤال این بود: زنان واقعاً چه چیزی میخواهند؟

این سؤالی حتی اکثر مردم اندیشمند و باهوش را نیز سرگشته و حیران می نمود

 و به نظر می آمد برای آرتور جوان یک پرسش غیرقابل حل باشد.

 اما از آنجایی که پذیرش این شرط بهتر از مردن بود،

 وی پیشنهاد پادشاه را برای یافتن جواب سؤال در مدت یک سال پذیرفت. 

 
آرتور به سرزمین پادشاهی اش بازگشت و از همه شروع به نظرخواهی کرد:

 از شاهزاده ها گرفته تا کشیش ها، از مردان خردمند، و حتی از دلقک های دربار...

او با همه صحبت کرد، اما هیچ کسی نتوانست پاسخ رضایت بخشی برای این سؤال پیدا کند.

  بسیاری از مردم از وی خواستند تا با جادوگر پیری که به نظر می آمد تنها کسی باشد

 که جواب این سؤال را بداند، مشورت کند. البته احتمال می رفت دستمزد وی بسیار بالا باشد

 چرا که وی به اخذ حق الزحمه های هنگفت در سراسر آن سرزمین معروف بود.


وقتی که آخرین روز سال فرا رسید، آرتور فکر کرد که چاره ای به جز مشورت با پیرزن جادوگر ندارد.

پیرزن جادوگر موافقت کرد تا جواب سؤال را بدهد،

اما قبل از آن از آرتور خواست تا با دستمزدش موافقت کند

پیر زن جادوگر می خواست که با لُرد لنسلوت، نزدیکترین دوست آرتور

 و نجیب زاده ترین دلاور و سلحشور آن سرزمین ازدواج کند!

آرتور از شنیدن این درخواست بسیار وحشت زده شد.  

پیر زن جادوگر ؛ گوژپشت، وحشتناک و زشت بود و فقط یک دندان داشت،

 بوی گنداب میداد، صدایش ترسناک و زشت و خیلی چیزهای وحشتناک

 و غیرقابل تحمل دیگر در او یافت میشد. آرتورهرگز در سراسر زندگی اش

 با چنین موجود نفرت انگیزی روبرو نشده بود، از اینرو نپذیرفت

 تا دوستش را برای ازدواج با پیرزن جادوگر تحت فشار گذاشته

 و اورا مجبور کند چنین هزینه وحشتناکی را تقبل کند. اما دوستش لنسلوت،

  از این پیشنهاد باخبر شد و با آرتور صحبت کرد.

او گفت که هیچ از خودگذشتگی ای قابل مقایسه با نجات جان آرتور نیست.

از این رو مراسم ازدواج آنان اعلان شد و پیرزن جادوگر پاسخ سوال را داد.

 

سؤال آرتور این بود: زنان واقعاً چه چیزی می خواهند؟

پاسخ پیرزن جادوگر این بود:

 

 " آنها می خواهند آنقدر قدرت داشته باشند تا بتوانند آنچه در درون هستند را زندگی کنند.

 به عبارتی خود مسئول انتخاب نوع زندگی خودشان باشند"

 
همه مردم آن سرزمین فهمیدند که پاسخ پیرزن جادوگر یک حقیقت واقعی را فاش کرده است

 و جان آرتور به وی بخشیده خواهد شد، و همینطور هم شد. پادشاه همسایه،

 آزادی آرتور را به وی هدیه کرد و لنسلوت و پیرزن جادوگر یک جشن باشکوه ازدواج را برگزار کردند


ماه عسل نزدیک میشد و لنسلوت خودش را برای یک تجربه وحشتناک آماده می کرد،
در روز موعود با دلواپسی فراوان وارد حجله شد. اما، چه چهره ای منتظر او بود؟

زیباترین زنی که به عمر خود دیده بود بر روی تخت منتظرش بود.

 

لنسلوت شگفت زده شد و پرسید چه اتفاقی افتاده است؟

زن زیبا جواب داد: از آنجایی که لرد جوان با وی به عنوان پیرزنی جادوگر  با مهربانی رفتار کرده بود، از این به بعد نیمی از شبانه روز می تواند خودش را زیبا کند و نیمی دیگر همان زن وحشتناک و علیل باشد. سپس پیرزن جادوگر از وی پرسید: " کدامیک را ترجیح می دهد؟

زیبا در طی روز و زشت در طی شب، یا برعکس آن...؟
لنسلوت در مخمصه ای که گیر افتاده بود تعمقی کرد.

اگر زیبایی وی را در طی روز خواستار میشد آنوقت می توانست به دوستانش و دیگران،

 همسر زیبایش را نشان دهد، اما در خلوت شب در قصرش همان جادوگر پیر را داشته باشد!

یا آنکه در طی روز این جادوگر مخوف و زشت را تحمل کند ولی در شب،

 

زنی زیبا داشته باشد که لحظات فوق العاده و لذت بخشی رابا وی بگذراند...


اگر شما یک مرد باشید و این مطلب را بخوانید کدامیک را انتخاب می کنید...

انتخاب شما کدامیک خواهد بود؟

اگر شما یک زن باشید که این داستان را می خواند، انتظار دارید مرد شما چه انتخابی داشته باشد؟

 انتخاب خودتان را قبل از آنکه بقیه داستان را بخوانید بنویسید.  .

 .

 .

 .

 .

آنچه لنسلوت انتخاب کرد این بود...:

لنسلوت نجیب زاده و شریف، می دانست که جادوگر قبلاً چه پاسخی به سؤال آرتور داده بود؛

 از این رو جواب داد که : این حق انتخاب را به خود او می دهد تا خودش در این مورد تصمیم بگیرد.

با شنیدن این پاسخ، پیرزن جادوگر اعلام کرد که برای همیشه و در همه اوقات زیبا خواهد ماند،

 چرا که لنسلوت به این مسئله که آن

 زن بتواند خود مسئول انتخاب نوع زندگی خودش باشد.../

با احترام خدمت شما دوست عزیزم بخصوص خانوم های مهربون وگرانسنگ 

: احمد 



| *| نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٠ و ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ توسط ساغر | حرفای گفتنی ()


lovely3s

lovely3s

http://lovely3s.persianblog.ir

سکوت

سکوت

سکوت

سکوت صدای خداست

سکوت

قالب پرشین بلاگ

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog